ملا محمد مهدي النراقي ( مترجم : مجتبوي )

398

جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي )

خباثت آن است . 5 - رفاقت و هماهنگى با همنشينان و همسران ، براى اينكه از وى تنفّر پيدا نكنند و با او سر سنگين نشوند ، و از اين رو با آنان در اظهار عيوب مسلمانان و ذكر بديهاى آنها همراه و همداستان مىشود ، به اين گمان كه اين كار در مقام مصاحبت لازم است ، پس خود و آنان را هلاك مىسازد . و انگيزهء اين گونه غيبت نيز كوچكى و ضعف نفس است . 6 - آگاهى به اينكه كسى مىخواهد بديها و زشتيهاى حال او را در نزد شخص بزرگى ياد كند ، يا به ضرر وى شهادت دهد ، پس براى اينكه كلام و شهادت او را از اثر بيندازد پيشدستى مىكند و به اظهار دشمنى با وى و يا به تقبيح او مىپردازد . و چه بسا در آغاز چيزهائى را كه قطعا در او هست بگويد ، به طورى كه بر شنوندگان ثابت شود ، تا بعدا بر او دروغ بندد ، و اين دروغ او به وسيلهء سخن راست اول پذيرفته گردد ، و از آن سخن راست استشهاد كند و بگويد : من به دروغ عادت ندارم ، و همچنان كه آنچه از حالات او قبلا گفتم درست بود ، اين نيز درست است . منشأ اين عمل نيز ترس و ضعف نفس است . 7 - مهربانى و دلسوزى ، به اين معنى كه به سبب گرفتارى و ابتلايى كه براى كسى پيش آمده است اندوهگين گردد و بگويد : بيچاره فلان كه با كار زشت خود مرا محزون و غمگين ساخته ، و يا خوارى و اهانتى كه به او شد بر من گران آمد و در اين غم و اندوه صادق باشد ، ولى با ذكر نام و اظهار عيب وى غيبتكننده به شمار مىآيد ، زيرا اندوهگين شدن او بدون ذكر نام و عيب وى ممكن بود ، اما شيطان او را در غيبت افكند تا ثواب اندوه و دلسوزى او را از بين ببرد . 8 - شگفتى كردن از صدور كار زشت و منكر و خشم نمودن بر او براى خدا ، به اينكه منكرى را از انسانى ببيند يا بشنود ، و در نزد جماعتى بگويد : عجب است از فلانى كه چنين منكرى را مرتكب شود يا از او به خشم آيد و خشم خود و نام و كار ناپسند او را اظهار كند ، وى اگر چه در تعجّب از آن كار زشت و خشم بر او صادق